صفار هرندي : اگر احمدي نژاد راي نياورد جاي نگراني نيست
بر اين باورم كه اگر احمدي‌نژاد ـ حتي بنا به يك احتمال ضعيف ـ بار ديگر، رأي موافق مردم را براي ورود به خانه سفيد خيابان پاستور به دست نياورد، جاي نگراني نيست. او در همين چهار سال، كاري را كه بايد، كرده است. دوره او همانند شهابي در آسمان سرنوشت ملت ايران اگر چه عبوري برق‌آسا داشته، اما خاطره اين جهش نوراني از ذهن و دل مردم هرگز پاك نخواهد شد.
وزير ارشاد در سرمقاله ويژه‌نامه روزنامه ايران نوشت

به گزارش «شفاف» صفار هرندي در ابتداي اين نوشته خطاب به كاوه اشتهاردي مدير مسئول اين روزنامه نوشته است: نمي‌دانم بايد از برادرم «كاوه» شاكي باشم يا شاكر؛ به خاطر سفارش نوشتن اين مطلب كه گويا قرار است جاي سرمقاله را براي ويژه‌نامه نوروزي بگيرد. آخر هم براي شكر و هم شكايت از او دلايلي وجود دارد. شكايت از آن رو كه در اين ايام پاياني سال كه معمولاً كارها دوچندان مي‌شود و مراجعات مديران مختلف براي چانه‌زني درباره اضافه تخصيص‌ها و پيگيري وزير و معاون برنامه‌ريزي و معاون اداري و مالي براي حداكثري كردن سهم وزارتخانه‌ از خزانه در روزهايي كه دارند اعتبارات باقي‌ مانده در خزانه را جارو مي‌كنند، اين قدر كار روي سر همه خراب شده كه فرصت سر خاراندن وجود ندارد چه رسد به نوشتن سرمقاله، آن هم براي ويژه‌نامه نوروزي.

صفار هرندي در ادامه نوشته است: اما جاي شكر و سپاس دارد كه اين دعوت، بعد از مدت‌ها دوري از سرمقاله‌نويسي مرا بار ديگر در بحبوحه فضاي گرم و پرهيجان روزنامه‌نگاري قرار مي‌دهد و براي ساعاتي ذهن و دل وزير را از انديشه كردن در امور جاري و تأمين تداركات و ... منصرف كرده، آن را متوجه دغدغه‌هاي مألوف اهل رسانه و فرهنگ مي‌كند. پس بايد به اين دليل از مديرمسئول جوان روزنامه ايران تشكر كنم. به نظرم، اين سومين بار است كه در كمند تمناي نجيب و تقاضاي مصرانه كاوه اشتهاردي گرفتار مي‌آيم.

احمدي نژاد كاري كرد كه بايد، كرده است

وي در مقاله خود مي نويسد: بر اين باورم كه اگر احمدي‌نژاد ـ حتي بنا به يك احتمال ضعيف ـ بار ديگر، رأي موافق مردم را براي ورود به خانه سفيد خيابان پاستور به دست نياورد، جاي نگراني نيست. او در همين چهار سال، كاري را كه بايد، كرده است. دوره او همانند شهابي در آسمان سرنوشت ملت ايران اگر چه عبوري برق‌آسا داشته، اما خاطره اين جهش نوراني از ذهن و دل مردم هرگز پاك نخواهد شد.

صفار هرندي ادامه مي دهد: مردم فراموش نمي‌كنند كه او در شرايطي از رقيبان خود پيشي گرفت كه شمار بسياري از نخبگان سياسي و اجتماعي براي ناكامي او در انتخابات، همداستان شده بودند. مردم از ياد نمي‌برند كه براي پيروزي نامزد محبوب خود، مأيوس از حمايت محافل حزبي و رسانه‌اي، ناگزير خود هم نقش حزب را بر عهده گرفته بودند و هم مأموريت رسانه را و اكنون قريب سه سال و هفت ماه از روزي مي‌گذرد كه كسوت رياست را بر قامت جمع و جور و پيكر ظاهراً نحيف او دوختند ودر اين مدت شاهد بودند كه از اين يار ناخوانده! انگار كاري به مراتب برجسته‌تر از ياران خوانده و آشنا با كرسي صدارت ساخته بود.

حقيقتاً اگر پاي دروغ و تهمت‌ها و قلب حقايق به ميان نمي‌آمد و جوانمردي در بازتاب دادن واقعيت‌هاي امروز و ديروز كشور سكه رايج در فضاي اطلاع‌رساني بود، شايد نيازمند ورود به گونه‌اي از گزارش‌دهي به جامعه كه بوي تحدي با رقيبان مي‌دهد، نبوديم.

وزير ارشاد ادامه مي دهد: اما چه مي‌توان كرد وقتي دامنه عدم صداقت‌ها تا آنجا گسترده مي‌شود كه گفته‌هاي خلوت و جلوت برخي از طالبان قدرت، كاملاً متضاد يكديگر است. در خلوت مي‌گويند: «اين دولت كاميابي‌هاي بزرگي در خدمتگزاري به مردم ـ به ويژه مناطق محروم ـ داشته»، «سفرهاي استاني و توفيقات بزرگ دولت در استمرار آنها،‌ محبوبيت بالاي رئيس‌جمهور را در ميان اقشار مختلف به دنبال آورده»، «قطعاً رأي آقاي احمدي‌نژاد در دوره دوم به مراتب بيش از دوره اول خواهد بود» و ... اما وقتي با هواداران و رسانه‌هاي وابسته به خويش روبه‌رو مي‌شوند، در حسرت فرصت‌هاي از دست رفته در اين سال‌ها گريبان چاك مي‌زنند و سوداي بازگشت به شرايط پيش از اين دولت را در سر مي‌پرورانند!

آري وقتي از كساني كه در ميان هنرهاي كشورداري و حكومت، به زعم عده‌اي، شفافيت و صداقت، اصلي‌ترين سرمايه‌شان تلقي شده است، چنين دورويي اشمئرازآوري مشاهده مي‌شود، آيا چاره‌اي جز تحدي براي دولتي باقي مي‌ماند كه رئيس و اعضاي كابينه‌اش به پوشيدن لباس نوكري براي ملت، افتخار مي‌كنند و رسم نوكري را آن گونه به جاي آورده‌اند كه مخدومشان خشنود شود و از اين طريق رضايت پروردگار را جلب كرده باشند. آنچه اكنون در اين نوشتار مي‌آيد، نه فقط تحدي كه نوعي مباهله است، ميان خدمتگزاران دولت با مدعيانش! به آنان مي‌گوييم: «ما ياران خود را و عملكرد سه سال و نيمه دولت عدالت را به ميدان مي‌آوريم، شما نيز كارنامه افتخارات خويش را همراه با ياران متحد و هم‌پيمانانتان فرا خوانيد. آنگاه در پيشگاه خداوند، به جاي نفرين بر دروغگويان و ياوه‌سرايان، رحمت و بركت الهي را براي‌ آن گروه طلب كنيم كه با مردم راه راستي و صداقت پيموده‌اند.»

وي در ادامه با ذكر خاطره اي مي نويسد: در يكي از روزهاي ميانه اسفندماه سالي كه در حال نو شدن است، سفري به مقصد همدان داشتم؛ مقصود، افتتاح كتابخانه مركزي شهر بود كه سال 73 كلنگ خورده و عمليات اجرايي آن تا سال 84 حدود 35 درصد پيشرفت داشته است. به لطف خدا و همت ياران دولت نهم 65 درصد باقي‌ مانده طي همين سه سال و اندي به انجام رسيد و درهاي كتابخانه‌اي به شكوه بر فراز تپه‌اي مشرف به شهر هگمتانه به روي همداني‌ها گشوده شد. اول بار كه در دور نخست‌ سفرهاي استاني، ميهمان محبت اهالي فرهنگ و هنر در استان شديم، آنان سر قصه پرغصه و دل آزار كتابخانه ناتمام را باز كردند و ما را به اسكلت برافراشته بر بلندي شهر حدالت دادند كه آن روز پس از گذشت 11 سال، راكد و خاموش به دوستداران فرهنگ دهن‌كجي مي‌كرد و به تعبير مردم به آئينه دق براي اهالي مبدل شده بود. فرصت سال 85 هم به دليل عدم پيش‌بيني هزينه‌هاي اتمام پروژه در بودجه به سان ساليان پيش از آن سپري شد و عملاً در مدتي كمتر از دو سال با تأمين اعتبار لازم و همت استان، كار ناتمام به فرجام خوش رسيد.

يعني ساخت بنايي اين چنين قاعدتاً نبايد بيش از سه سال به طول انجامد. اما چرا همداني‌ها براي وصال اين يار مهجور بايد بيش از 14 سال به انتظاري جانكاه بنشينند؟!

گمان نبري كه قصه كتابخانه همدان، موردي شاذ و استثنايي در ميان صدها مورد به سامان و بدون اشكال بوده است، نه، برعكس، بايد گفت كه متأسفانه هدر دادن فرصت‌ها و بي‌اعتنايي به مصالح ملك و ملت، گويا به قاعده‌اي نزد بعضي‌ها مبدل شده بود، آن گونه كه در سراسر كشور، سياهه‌اي از صدها طرح ـ فقط در حوزه فرهنگ ـ را مي‌توان ارائه كرد كه سرنوشتي شبيه همدان داشته و دارند و به خواست خداوند قادر متعال، بختشان در اين دوره گشوده و گرد و غبار غفلت از چهره‌شان زدوده شد.

البته از خدمات بسيار انجام شده در طول 30 سال گذشته هم نمي‌توان با ناسپاسي عبور كرد و همه را يكسره به سرگذشت تلخي نظير آنچه گفته شد، متهم كرد، اما اجازه بدهيد مواردي از آن دست را از همين شهر و استان شاهد بياورم:

ـ مجتمع فرهنگي سينمايي شهيد آويني از سال 69 تا سال 84 كمتر از 40 درصد پيشرفت داشته، اكنون در آخرين مراحل تكميل و تجهيز است و ان‌شاءالله در كمتر از يك ماه آينده به بهره‌برداري خواهد رسيد. يعني 40 درصد طرح در 15 سال و 60 درصد در سه سال!

ـ تعداد مجتمع‌هاي فرهنگي هنري در حال بهره‌برداري استان از 12 واحد در سال 84 اكنون به 20 واحد رسيده است و تا پايان دوره چهار ساله اين دولت، احتمالاً مي‌توان ادعا كرد كه معادل همه كارهاي انجام شده قبل از اين دولت، در چهار سال اخير در اين زمينه كار شده است.

ـ معادل عملكرد چهل ساله قبل از دولت نهم، در اين دوره چهار ساله كتابخانه ساخته شده است.

ـ سهم بودجه فرهنگ در همدان از 3/0 درصد در سال 84 به 15 درصد در سال 87 رسيده يعني 50 برابر شده است!

ـ تعداد خانه‌هاي عالم از 10 واحد در سال 84 به 100 واحد تا امسال و تا سال ديگر به 200 واحد افزايش خواهد يافت.

ـ بيمارستان اسدآباد 29 سال پيش كلنگ خورده و تا سال 84 حدود 20 درصد پيشرفت داشته و اكنون در آستانه بهره‌برداري است.

ـ عمليات ساختماني بيمارستان بزرگ همدان 21 سال پيش شروع شده و تا سال 84 فقط 30 درصد كار آن انجام شده و اكنون در مرحله بهره‌برداري قرار دارد.

ـ سرانه ورزشي استان در مدت 27 سال قبل از دولت نهم فقط 24 سانتي مترمربع بوده و اكنون به 68 سانتي‌مترمربع (تقريباً سه برابر) رسيده است.

ـ 91 درصد روستاهاي استان از جاده آسفالته برخوردار شده‌اند كه بخش عمده‌اي از آن متعلق به اين دوره است.

ـ پيش از دولت نهم، فقط بخشي از مردم استان حداكثر از سه شبكه تلويزيوني بهره مي‌بردند و اكنون 95 درصد جمعيت شهري و روستايي استان از هشت شبكه تلويزيوني داخلي استفاده مي‌كنند.

ـ هيچ روستايي حتي با يك خانوار جمعيت، در اين استان فاقد تلفن ثابت نيست.

اين گزارش‌هاي بالاترين مسئول استان است كه در مقام تحدي با مدعيان و رقيبان مي‌گويد: «حتي اگر به يك مورد از اين اطلاعات خدشه‌اي وارد بود، حاضرم ادعاي خود را درباره همه اين گزارش پس بگيرم.»

و من مي‌افزايم كه اين فقط همدان نيست كه صددرصد روستاهايش داراي برق شده‌اند و طي سه سال گذشته تعداد سدهايش از يك سد فعال به هفت سد در حال بهره‌برداري رسيده است و توليد ناخالص استان طي سه سال 48 درصد رشد داشته است و نرخ رشد اقتصادي‌اش دو رقمي شده (به 10 رسيده) است و ميران جنگل‌كاري در اطراف شهرهايش ده‌ها بار بيش از گذشته افزايش يافته است و...

اين، روحي است كه در چند سال اخير به كالبد افسرده و غبارگرفته كشورمان دميده شده و در همه جا پرچم آباداني و عمران به علامت تجديد حيات ايران برافراشته گرديده است.

اين همه، نه حاصل هنرنمايي‌هاي مردان احمدي‌نژاد است و نه دولت نهم با دست يازيدن به سرح و جادو بدان دست يافته است. آنچه در اين سال‌ها به وقوع پيوسته، پرده‌برداري دوباره از سيماي تابناك انقلاب و آزاد كردن ظرفيت‌هاي محسوس آن از قيد غفلت‌ها و كج‌انديشي ياران راه گم كرده و به تجديدنظر طلبي رسيده است.

وزير ارشاد در ادامه مي نويسد: اكسيري كه دولت احمدي‌نژاد آن را در كار اداره كشور به كار گرفته، همان است كه در روزهاي مبارزه انتخاباتي از آن ياد مي‌كرد. او وعده بازگشت به ارزش‌هاي مبنايي و اصول اوليه انقلاب و تبعيت از رهبري را سرافرازانه مي‌داد و بي‌هراس از آن كه متهم به خشك‌سري و واپسگرايي شود، از اصولگرايي متعهد به اسلام و ايران دفاع مي‌كرد و اكنون همه آنهايي كه دل در گرو ايران و پيشرفت و عزت ايراني دارند و اعتلا و افتخار اسلام و مسلمانان را دنبال مي‌كنند، به ظرفيت‌هاي متراكم و بي‌كرانه اين اكسير حيات‌بخش ـ يعني ارزش‌هاي اسلامي ايراني ـ ايمان آورده‌اند. با اين اوصاف عجيب نيست كه جمعيت 5/1 ميليوني غزه در حال محاصره چند ماهه و دست خالي، امان ارتش مجهز و بي‌رحم رژيم صهيونيستي را از او بگيرد و دست آخر سرافكنده و دست از پا درازتر به پادگان‌هايش بازگرداند و عجيب نيست كه پيروزي بزرگ مقاومت لبنان و آن حماسه از ياد نرفتني در نبرد 33 روزه در همين دوره اتفاق مي‌افتد و شگفت‌آور نيست كه پروژه پرتاب ماهوره اميد و تكميل زنجيره‌اي چند هزار تايي سانتريفيوژها در فناوري هسته‌اي كشور در اين چهار سال به انجام مي‌رسد و تعجب ندارد كه بودجه آموزش و پرورش در اين مدت سه برابر مي‌شود و حقوق بازنشستگان به طور ميانگين دوبرابر مي‌شود و دهها نمونه‌ از دستاوردهاي بلند خدماتي، علمي، فناوري در ساحت‌هاي مختلف پزشكي، صنعتي، كشاورزي، نظامي و اجتماعي در سپهر افتخارات ملت بزرگ ايران درخشيدن مي‌گيرد.

آيا خواننده پرحوصله اين سطور، به نگارنده حق نمي‌دهد كه باز تكرار كند، چه باك اگر احمدي‌نژاد دوباره برگزيده نشود. او كاري را كه بايد، به انجام رسانده است. او مأموريت داشت به ذهن زنگار گرفته بخشي از جامعه تلنگري وارد آورد و هشدارها و راهنمايي‌هاي ساليان دور و نزديك پيشواي حكيم و رهبر دلسوز ملت را به مرحله اجرا درآورد تا ثابت شود ما همچنان نيازمند سيراب شدن از سرچشمه‌هاي انقلاب و حكمت امام و ظرفيت‌هاي بر زمين مانده مشاركت واقعي مردم هستيم. تا ثابت شود كه روح آرمان‌هاي امام و انقلاب همچنان در كالبد جامعه جاري و مايه حركت و جنبش است. تا معلوم شود خدا در اين جامعه نمرده است! و خداي اين مردم هرگز نخواهد مرد! و با بهره‌گيري از چشمه جوشان وصاياي امام، كوثر هدايت او نخواهد خشكيد و امام هرگز به موزه‌هاي تاريخ سپرده نخواهد شد!

راستي چه كسي مي‌گفت: امام، ديگر به درد موزه‌ها مي‌خورد؟! و چه كسي مرگ خدا در ميان مردم ايران را به انتظار نشسته بود؟! چه كسي بود مي‌گفت آنهايي كه در برابر تهاجم وحشيانه دشمن بعثي استادند به ملت و ايران خيانت كردند؟! چه كسي قرآن را كتاب خشونت ناميد و آن ديگري كه گفت اگر طالب برچيدن بساط خشونت در جامعه‌ايد، بايد اين كتاب را از پيش روي مردم برداريد، كه بود؟! چه كسي مي‌گفت وحي و آيات قرآن محصول تجربه‌هاي شخصي پيامبر بود؟! چه كسي اخيراً عصمت پيامبر (ص) و معصومين (ع) را انكار كرد؟! اينها و نام بازيگرانش كه اكنون برخي از آنان از مردم گريخته و در حاشيه امان دشمنان خارجي ايران، به كنجي خزيده‌اند، قطعاً از حافظه تاريخي ملت ايران محو نمي‌شود. مگر مي‌شود گفته‌ها و نوشته‌هايي را كه به مثابه اسنادي تاريخي به صورت مكتوب و شفاهي ثبت و ضبط شده‌اند، انكار كرد؟

و به راستي كساني كه چنان كارنامه ناپاكي را زير بغل دارند، هم پرونده كدام گروه و دسته در جامعه ايراني ما هستند؟ گويندگان اين گفته‌هاي كفرآميز، متحدان عملي دولت احمدي‌نژاد بوده و هستند يا يار غار مدعيان او كه هنوز هم حاضر نيستند دامن خويش را از پليدي عقايد ناپاك رفقاي سابق ولاحق خود تطهير و حسابشان را از ايشان جدا كنند؟

و اما به آنها كه در ايام نوروز عزم سفر و تفرج صنع خداوند در گوشه گوشه ايران عزيز دارند، سفارش مي‌كنم در كنار بهره‌گيري از طبيعت زيباي شهرها و روستاهاي ميهن در فصل رستاخيز هستي، عيار ادعاهاي آمده در اين نوشته را محك بزنند و هر جا به بنا و نشانه‌اي از عمران و آباداني برخورد كردندكه طراوت و بوي تازگي از آن به مشام مي‌رسيد، از شناسنامه و سرگذشت آن پرس‌وجو كنند تا مثل من در بهجت و خلسه شناخت توانايي‌هاي يك ملت شريك شوند. در شمال از بيمارستان نوساز آمل سراغ بگيرند كه اوايل دهه 60 كلنگ خورد و تا سال 85 فقط 5 درصد پيشرفت داشت و اكنون طليعه‌هاي بهره‌دهي قريب‌الوقوعش چشم مردم را به انتظاري شيرين واداشته است. از بيمارستان تايباد بپرسند كه بعد از 20 سال، بالاخره در دولتي كه گفته بودند نه كار بلد است و نه آئين كشورداري مي‌داند، عمده كارش به پايان رسيد و اكنون در خدمت مردم است. به شهرهاي سرسبز گيلان سري بزنند و سراغ دهها مجتمع فرهنگي ـ هنري آن را بگيرند كه در اين سال‌ها از محاق بي‌مهري درآمد و راه‌اندازي شد. به فريدن و بروجن سفري كنند و چيزي شبيه ديگر موارد را از نزديك ببينند و در خوزستان و بندرعباس از تالارهاي بزرگ شهر و نگارخانه باشكوه اهواز ديدن كنند و در تبريز بپرسند كدام ساختمان باشكوه بود كه پس از 19 سال بالاخره به ثمر رسيد؟ و صدالبته همدان را هم فراموش نكنند!

قرار ما اين بود وقتي لباس خدمت بر تن و پاپوش آهنين در پا كرديم، دل به خالق سپارده و چشم در ديده راهبر و گوش به فرمان ملت، بي‌قرار و ناآرام، تن زير بار انبوه كارهاي بر زمين مانده دهيم و بي‌هياهو و كم‌هزينه روز از شب و شب از روز نشناسيم و حق مخدوم خود را آنگونه كه در خور اوست، به جاي آريم. از اين رو بايد به همهمه‌هاي اطراف و وسوسه‌هاي اين و آن و حسادت‌ورزي رقيبان بي‌اعتنا مي‌مانديم و خدا را سپاس كه بيش و كم بر همين نمط گام زديم و بر اين نهج استوار مانديم. اما وقتي حريم مروت چنان در نور ديده شد كه همه حق، باطل و همه باطل را حق جلوه دادند، شقشقيه‌اي چنين لازم آمد وهدرت ثم قرت ...
لينک خبر: http://www.baztabonline.com/fa/pages/?cid=27497
منبع خبر: بازتاب آنلاين
زمان خبر: سه شنبه 11 فروردين 1388     ساعت: 15:53:55
نسخه قابل چاپ چاپ خبر